استاد الهی 2017-09-19T11:18:30+00:00

انسان خلوت را بايد در قلب خود بجويد.

كسی كه برود گوشه‌ای بنشيند و خود را از همه چيز محروم كند و بگويد پرهيزكارم، درست نيست. اگر در اجتماع بود و پرهيزكاری كرد، حساب می‌شود.

موسیقی خواص بی‌شماری دارد که بشر به بسیاری از آنها پی‌ نبرده است.

اين مكتب، مانند طب جديدی است كه بعد از ساليان متمادی رياضت و تجربه و تحقيق دريافتم بايد اين‌طور باشد. در حقيقت تجربياتی است كه خودم به دست آوردم.

قلب پاکان جای محبت و نورافروزی است، نه جای ظلمت و کینه‌توزی.

موسيقی اثر عجيبی در همه چيز دارد حتی جمادات و نباتات.

در دو چیز برایم فوت وقت نشد، تنبور و سلوک معنوی.

دائرمدار دنيا و زندگی، روی يك اصل است: حق ديگران را محترم شمردن.

در عالم سلوك، خودخواهی، خودبينی و خودپسندی جزء بدترين عيوب‌اند.

حتی كسی نيت خير داشته باشد، ولی برايش فراهم نشود كاری بكند، باز هم اجر دارد.

انسان واقعی کسی است که از خوشی دیگران خوشحال شود و در ناراحتی آنها غمخوارشان باشد.

انسان بايد هميشه اتكايش به خودش باشد و منتظر كسی نباشد، خصوصاً در سير و سلوك.

تنبور، خود زبان خاصی دارد و در حین ذکر، با فکر همراهی می‌کند.

در دوران قضاوتم، روی روان‌شناسی می‌رفتم، یعنی همیشه در صدد اصلاح مجرمین برمی‌آمدم نه در صدد اذیتشان.

تصادف و اتفاق وجود ندارد و هر چيزی علت و سببی دارد.

هر چقدر داناتر باشد و درک آن مقام عظیم الهی را کرده باشد، خودش را حقیرتر می‌بیند.

انسان وقتی توانست در خود فرو رود همه چیز برایش کشف و روشن می‌شود.

چقدر لذت دارد انسان آماده شود كه هر چه خدا بخواهد او هم بخواهد.

اين راه ... راه حرف نيست راه عمل است و فقط با عمل بايد پيشرفت كرد.

ما كار به دين كسی نداريم، انسانيت واقعی را از او انتظار داريم. يعنی خلق نيك، مرام نيك و نيت نيك از شخص می‌خواهيم، حالا هر كس باشد.

انسان بايد طوری زندگی كند كه هيچ وقت احتياج نداشته باشد چيزی از كسی پنهان كند.

طی طريق معنوی به دو چيز خلاصه می‌شود: توجه به مبدأ، نيكی به خلق.

ما فقط يك خواسته داريم: ما را موفق بدارد كه آنچه او می‌خواهد به جا بياوريم، خواسته‌ی ما خواسته‌ی او باشد.

کلید فتح باب تمام مقامات معنوی، اراده است.

حقیقت، احتیاج به دلیل و برهان ندارد، خودش دلیل خودش است.

انسان خلوت را بايد در قلب خود بجويد.

كسی كه برود گوشه‌ای بنشيند و خود را از همه چيز محروم كند و بگويد پرهيزكارم، درست نيست. اگر در اجتماع بود و پرهيزكاری كرد، حساب می‌شود.

موسیقی خواص بی‌شماری دارد که بشر به بسیاری از آنها پی‌ نبرده است.

اين مكتب، مانند طب جديدی است كه بعد از ساليان متمادی رياضت و تجربه و تحقيق دريافتم بايد اين‌طور باشد. در حقيقت تجربياتی است كه خودم به دست آوردم.

قلب پاکان جای محبت و نورافروزی است، نه جای ظلمت و کینه‌توزی.

موسيقی اثر عجيبی در همه چيز دارد حتی جمادات و نباتات.

در دو چیز برایم فوت وقت نشد، تنبور و سلوک معنوی.

دائرمدار دنيا و زندگی، روی يك اصل است: حق ديگران را محترم شمردن.

در عالم سلوك، خودخواهی، خودبينی و خودپسندی جزء بدترين عيوب‌اند.

حتی كسی نيت خير داشته باشد، ولی برايش فراهم نشود كاری بكند، باز هم اجر دارد.

انسان واقعی کسی است که از خوشی دیگران خوشحال شود و در ناراحتی آنها غمخوارشان باشد.

انسان بايد هميشه اتكايش به خودش باشد و منتظر كسی نباشد، خصوصاً در سير و سلوك.

تنبور، خود زبان خاصی دارد و در حین ذکر، با فکر همراهی می‌کند.

در دوران قضاوتم، روی روان‌شناسی می‌رفتم، یعنی همیشه در صدد اصلاح مجرمین برمی‌آمدم نه در صدد اذیتشان.

تصادف و اتفاق وجود ندارد و هر چيزی علت و سببی دارد.

هر چقدر داناتر باشد و درک آن مقام عظیم الهی را کرده باشد، خودش را حقیرتر می‌بیند.

انسان وقتی توانست در خود فرو رود همه چیز برایش کشف و روشن می‌شود.

چقدر لذت دارد انسان آماده شود كه هر چه خدا بخواهد او هم بخواهد.

اين راه ... راه حرف نيست راه عمل است و فقط با عمل بايد پيشرفت كرد.

ما كار به دين كسی نداريم، انسانيت واقعی را از او انتظار داريم. يعنی خلق نيك، مرام نيك و نيت نيك از شخص می‌خواهيم، حالا هر كس باشد.

انسان بايد طوری زندگی كند كه هيچ وقت احتياج نداشته باشد چيزی از كسی پنهان كند.

طی طريق معنوی به دو چيز خلاصه می‌شود: توجه به مبدأ، نيكی به خلق.

ما فقط يك خواسته داريم: ما را موفق بدارد كه آنچه او می‌خواهد به جا بياوريم، خواسته‌ی ما خواسته‌ی او باشد.

کلید فتح باب تمام مقامات معنوی، اراده است.

حقیقت، احتیاج به دلیل و برهان ندارد، خودش دلیل خودش است.

در بارۀ استاد الهی

استاد الهی، متفکر، قاضی و موسیقی‌دان برجسته‌ای است که راهکاری معناگرایانه در مواجهه با زندگانی به دست انسان می‌دهد. همچنین او با ابداع روشی نو در خودشناسی، شیوه‌ای عُقلایی را در شناخت انسان از خود، ارائه کرده است. او که در روستای دورافتاده‌ای در غرب ایران به دنیا آمد، بخشِ نخستینِ زندگانیِ استثناییِ خویش را با روشی عارفانه در سنتی کهن آغاز کرد. اما به تدریج دریافت که آن شیوه‌ی زندگانی پاسخگوی نیاز فطری انسان‌ها به معنویت، معنویتی متناسب با نیازهای طبیعی روح انسان نیست. از این‌رو، با ترک آن زندگانی، زندگی در اجتماع را با فراز و فرودهایش و با وسوسه‌هایش برگزید، و آن را محملی مناسب از برای تجربه‌اندوزی معنوی، بر اساس اصولِ اخلاقیِ مبتنی بر حقایقِ الهیِ واقعیِ دانست که خود در این راه، به عنوان قاضیِ مجرب، در خلال مأموریت‌های متعدد قضایی‌اش، تمامی اصول مورد نظر را یک به یک در محک آزمایش به دقت سنجید و بر صحت آنها گواهی داد. آن‌گاه پس از بازنشستگی از شغل قضاوت، با تکیه بر تحقیقات و تجربیات چندین ساله‌اش، حاصل تفکرات، تحقیقات و تجربیات شخصی‌اش را در آثار مکتوب و شفاهی خود در اختیار علاقمندان و حقیقت‌جویان، با فرهنگ‌های مختلف قرار داد. اندیشه و مشی او، به گفته‌ی خود، جوهر ادیان توحیدی است که به طرزی بدیع، با تفکرات انسانِ عقل‌گرا هم‌خوانی دارد.

شغل قضاوت

شغل قضاوت، حتی در بالاترین مرتبه‌ی آن در دادگاه جنایی که استاد الهی در آن منصب بازنشسته شد، از برای او چیزی جز آزمایشگاهی به منظور سنجیدن کارکردِ عملیِ اصول اخلاقی-الهی صحیح و سنجش توان انسان در سخت و سست زندگانی اجتماعی با تمامی وساوس و حملات و فشارهای نفس اماره نبود. شیوه‌ی ابداعی او در خودشناسی تماماً بر اساس عمری تجربه‌ی شخصی و تحقیق و تعمق بر اصول حقایق الهی واقعی ایجاد شده است. تجربیات حاصل از شغل قضایی‌اش که مستلزم ایستادگی مردانه در برابر نفوذ و اِعمال قدرت خوانین و متنفذین سیاسی و اقتصادی بود سبب شد علاوه بر اینکه در هیچ شهری، درازمدت قرارش ندهند، و زود به زود از شهری به شهری دیگر انتقالش دهند، همچنین سبب شد دریابد که تمامی دوازده سال ریاضت و عبادت دوران جوانی‌اش به اندازه‌ی یک سال خدمت قضایی توأم با عمل این‌ویوُ به اصول اخلاقی-الهی صحیح ارزش معنوی نداشت.

اندیشه و مشیِ عملی

از منظر استاد الهی، وجود آدمی چیزی است ورای این جسم فیزیکی با هوش مادی آن. خودِ واقعی انسان، یا به عبارتی، روح انسانی، هیچگاه محدود به موجودیتِ حیاتِ بیولوژیکی جسم نیست، و هرگز با زوال جسم فیزیکی‌ از بین نمی‌رود. منِ واقعی هرکس، با داشتن عقل، اراده، حس‌اخلاقی، و .. موجودی‌است با توانایی متعالی شدن و رسیدن به درجاتی بالاتر که استاد الهی آن را «کمال» می‌‌نامد و رسیدن به آن را هدف غایی موجودات می‌داند. مشی بدیع استاد، مراتب و وجوه گوناگون رسیدن به چنین اعتلایی را فراروی حقیقت‌جو قرار می‌دهد که نتیجه‌ای جز به فعل درآمدن تمامی قوای انسانی در او ندارد.

موسیقی

استاد الهی در نُه سالگی استاد بی‌همتای تنبور بود، سازی از ادواتِ موسیقیِ کهنِ کُردی که تنها در جمع عبادت و سماع عرفانی به کار برده می‌شد. موسیقی او ورای آنچه که ابداعات فنی شمرده می‌شود و سبب ارتقای فنی ساز و فن اجرای آن شده، به علت تاثیرات شگرف آن بر روحِ شنونده است که مورد ستایش قرار می‌گیرد. کسانی که موسیقی او را از نزدیک شنیده‌اند بر این امر متفق‌اند که نوای موسیقی او هم جان تازه‌ای بر روح می‌دمید و هم توجه و تمرکزی عمیق بر مبدأ یگانه در آنان ایجاد می‌کرد. از نظر فنی، او با اضافه کردن سیم سومی به تنبور، و ابداع فنون بدیع اجرا، و ایجاد کوک جدید و پرطنینی بر ساز، و … ، رپرتوار ساده و بَدوی این ساز را به هنری والا و برجسته ارتقا داد. در این کار، او ملودی‌های ساده و بَدَوی چنین نظامی را به رپرتواری مشتمل بر بیش از صد گوشه و قطعه گردآوری/ ایجاد کرد و آنها را در بدیهه‌پردازی‌های استادانه‌اش، که حدود چهل ساعت از آن در اختیار است، اجرا کرده است. طبعاً چنین اثر منحصر به فردی، چه از نظر اثر معنوی، و چه از نظر مرتبه‌ی والای هنری، به منصه‌ی ظهور در نمی‌آمد مگر در اثر عمری عمل این‌ویوُ به اصول اخلاقی-الهی صحیح در امر خودشناسی.