خدمت قضایی

///خدمت قضایی
خدمت قضایی 2017-09-15T16:02:37+00:00

بیشتر عارفان ترک دنیا گفتند تا در گوشه‌ی عزلت به تفكر بپردازند. استاد الهی عكس این راه را برگزید: به اجتماع آمد تا به تفكر بپردازد، به عبارتی، او زندگی از پیش ‌ترسیم‌شده‌ای را که در گوشه‌ی عزلت همواره صَرف ریاضت و مراقبه می‌شد ترک گفت تا به شیوه‌ی تازه‌ای از معنویت بپردازد، معنویتی که باید در بطن جامعه به عمل در‌آید، و هدف از آن، توجه دائم به مبدأ در زندگانی عادی روزمره است. استاد الهی، با اختیارِ شغل اداری در سال ۱۳۰۹ شمسی (۱۹۳۰م)، نه‌تنها عزلت‌گزینی را كنار گذاشت بلكه از تمامی برداشت‌های سنتی فراتر رفت. این بِستر تازه به او امکان داد تا مشی فكری‌ خود را گسترش دهد و اصول اخلاقی ناشی از آن را به آزمون بگذارد.

ریاضت‌هایی كه قبل از ورودم به اداره كشیدم، هر دوازده سال آن به اندازه‌ی یك سال در اداره بودن اجر نداشت.

هنگام تولد استاد الهی در سال ۱۲۷۴ش(۱۸۹۵م)، حدود صد سال از سلطنت سلسله‌ی قاجار بر ایران می‌گذشت. سی سال بعد، با برافتادن قاجاریه، رضا خان به سلطنت رسید، و به قصد مدرن‌سازی سریع کشور امور دولتی را بنا بر الگوی غرب سامان داد و نظام قضایی و مدنی نوینی را بنیان ‌نهاد. طبعاً می‌بایست مدت زمانی بگذرد تا این دگرگونی‌ها بر جامعه‌ای که همچنان تحت تأثیر سنن و آداب قاجار بود، تأثیر بگذارد. زمانی که استاد الهی شغل قضایی اختیار كرد، ساختاری كم و بیش فئودالی همچنان بر مملکت حاکم بود و خاندان‌های قدرتمند، نقش اربابی خود را همچنان ایفا می‌کردند. شهرهای کوچک تحت نفوذ فئودال‌ها بودند و تاجران ثروتمند یا ملاكین بزرگ برای كنترل دستگاه اداری و قضایی سخت اعمال نفوذ می‌كردند.

در كرمان رئیس دادگاه‌ها بودم، دو فامیل بزرگ و بسیار متنفذ بودند به نام «د» ها و «ز» ها. «د» ها تحریك می‌كنند و یك باغ میوه از «ز» ها را از ریشه می‌كنند و می‌سوزانند، به دادگستری شكایت می‌شود. «د» ها مبلغ ۲۴ هزار تومان به مستنطق (بازپرس) رشوه می‌دهند كه «ز» ها را محكوم كند. بازپرس هم به بهانه‌ی فقدان دلیل «د» ها را تبرئه می‌كند. «ز» ها اعتراض می‌دهند و شكایت پیش من آمد. دیدم دلیل خیلی آشكار است. دستور دادم قرار بازپرس را فسخ كنند و پرونده را دوباره به جریان بیندازند.

روزی كه قرار آمد، از طرفین دعوا آ‌‌‌ن‌قدر جمعیت توی دادگستری ریخته بود كه معاونین می‌ترسیدند مسئولیت پرونده را بپذیرند. گفتم خودم رسیدگی می‌كنم. چون در آن موقعیت صلاح نبود، گفتم فردا رأی دادگاه را ابلاغ می‌كنم.

شب، حاجی «ش» نامی كه هم درویش و هم مداح بود، نزدم آمد و گفت: «د» ها مرا فرستاده‌اند و گفته‌اند: ۲۴ هزار تومان به بازپرس داده‌ایم، دو برابر آن را به آقای رئیس می‌دهیم كه حكم قبلی را تأیید كند. اگر چنانچه غیر از این باشد، هم در مقامات بالای مركز دست داریم و هم در محل می‌توانیم كارهایی بكنیم. به او جواب دادم، به آن‌ها بگو: من نه از دادگستری می‌ترسم و نه از شما، هر چه از دستتان برمی‌آید كوتاهی نكنید. آنچه رأی خودم است خواهم داد. حاجی «ش» كه رفت، از طرف «ز» ها آمدند گفتند: ما فهمیدیم به «د» ها چه جوابی داده‌اید، ما بیش‌تر می‌دهیم كه به حقانیت رأی بدهید. آن‌ها را هم جواب كردم. شهربانی هم از این وضعیت ترسیده بود و بدون آن‌كه بدانم تمام شب را اطراف خانه‌ام كشیك گذاشته بود.

فردا به دادگستری رفتم، جمعیت كثیری از طرفین حاضر بودند، رأی‌ام را دادم و رأی بازپرس را فسخ كردم، هیچ غلطی هم نتوانستند بكنند. فقط آبروی بازپرس را بردند … پولشان را از او می‌خواستند. او را صدا زدم و شدیداً توبیخش كردم.

در چنین محیطی بود که استاد الهی، در سال ۱۳۱۳ش (۱۹۳۴م) به كار قضاوت پرداخت و تا پایان نیز، در سال ۱۳۳۶ش(۱۹۵۷م)، همچنان متحمل این گونه فشارها بود. او در طول زندگی حرفه‌ای، ناگزیر از مقابله با فشارهای متنفذین محلی یا توصیه‌های وزارتیِ متأثر از آن‌ها بود. از آنجا كه درستکاری و عزم راسخ او در اجرای عدالت مانع همكاری او در اَعمال خلاف قانون یا تصمیم‌گیری‌های خلاف اخلاق بود، بنا به توصیه‌ی همین افراد، محل كار او دائم عوض می‌شد. این نقل و انتقالات مكرر كه بالطبع دشواری‌های بسیاری داشت، باعث شد به دفعات از خانواده‌ جدا بماند یا آن‌ها را به مناطق دورافتاده‌ی بد آب و هوا ببرد.

دادستان خرم‌آباد بودم، دو برادر تاجر و بسیار ثروتمند بودند. یكی از آن دو می‌میرد و پنج فرزند (چهار دختر و یك پسر)، از خود به جای می‌گذارد. برادر دیگر دو دختر بزرگ‌تر را برای پسرهایش عقد می‌كند و بیوه‌ی او را هم برای خود عقد می‌كند. دو دختر و یك پسر صغیر و بی‌پناه دیگر باقی می‌مانند. من هم به هر كجا كه منتقل می‌شدم، اولین كار قضایی‌ام را با رسیدگی به امور صغار شروع می‌كردم. به پرونده‌ی كذایی رسیدم، دیدم دادستان‌های قبل هم این پرونده را خواسته‌اند و بعد ناتمام باقی گذاشته‌اند. پرونده را به جریان انداختم و تاجر را احضار كردم، خیلی هم متنفذ بود. نزدم آمد و با كلمات چاپلوسانه از قبیل من چاكرم، من مخلصم و غیره و غیره برخورد بسیار گرمی كرد و گفت: قربان احتیاج به این كارها نیست، در قیمومت بنده هیچ گونه ایرادی نیست. به او گفتم دوازده سال است كه حساب صغاری را كه تحت قیمومت شما هستند، نداده‌اید. جواب داد: ای آقا، احتیاجی به حساب نیست، زیرا زنش كه فعلاً زنم است و دو تا از دخترهایش هم كه عروسم هستند، بقیه‌ی بچه‌ها هم مثل فرزند خودم هستند. ولی چشم، اطاعت امر شما را می‌كنم و فردا حساب را می‌آورم. فردا آمد، با یك پاكت بزرگ پر از اسكناس. از او پرسیدم این چیست؟ سرش را پایین انداخت و گفت: قربان این یك هدیه‌ی ناقابل است، جز من و شما كسی دیگر اینجا نیست. به او گفتم اشتباه می‌فرمایید، یكی دیگر هم هست و آن خداست. آن‌وقت فهمیدم علت سكوت پرونده تا به حال برای چه بوده.

خلاصه به هر دری زد، حتی از وزارتخانه هم توصیه آمد اعتنا نكردم و بر سر رأی خود ایستادم كه باید حساب صغار را پس بدهد. بالاخره به او اخطار كردم كه اگر در ظرف ۲۴ ساعت حساب صغار را ندهد، زندانش می‌اندازم. وقتی خود را مجبور دید گفت: عده‌ای از علما را بفرستید تا حساب بگیرند. من هم چهار نفر از علمای بی‌نظر را فرستادم و بعد از یك ماه زحمت، حساب را آوردند. حساب ثروت سرسام‌آور بود، تازه این فقط آن مقدار بود كه توانسته بودند حساب كنند. فوراً او را از قیمومت خارج كردم و املاك را به صغار برگرداندم. حالا چقدر از آن مال را خورده بود، خدا می‌داند.

به نظر من آن مأموری كه رشوه می‌گیرد و رسیدگی نمی‌كند، گناهش از رشوه دهنده بیش‌تر است.

استاد الهی، علی‌رغم این سختی‌ها، نزدیک به سی سال خدمت کرد و به تدریج مدارج میان كفالت دادگاه بخش تا ریاست دادگستری، دادستانی و ریاست دادگاه جنایی را كه بالاترین رتبه در رشته‌ی قضایی است طی کرد. بعدها، ضمن صحبت درباره‌ی این دوران و تأثیر آن در مسیر معنوی‌اش می‌گفت كه یک سال کار در دستگاه قضایی و تلاش در انجام وظیفه و اجرای عدالت به قصد جلب رضای خدا، تجارب معنوی بیشتری به او داده تا دوازده سال ریاضت بی‌وقفه در دوران نوجوانی و جوانی‌اش.

گفتارهای بسیاری در دو جلد كتاب آثارالحق از اتفاقاتی كه در دوران قضاوت استاد روی داده به چشم می‌خورد. در این گفتارها استاد بیان می‌كند كه چگونه به كار قضاوت وارد شد، در دوران اشتغال چگونه كار كرد و چرا پیش از موعد و به درخواست خود بازنشسته شد. توضیحات مفصلی كه در بخش‌های مختلف كتاب آثارالحق آمده همگی نشان از همان آزمون‌هایی دارد كه خود در بطن اجتماع برای به چالش كشیدن مشی فكری‌اش ایجاد كرد.